امشب چو اشک پنجره ام صد کرور باز خم شد شکست پشت دلم از عبور باز *بین خودم و پنجره دیوار می کشم تاریک می شوم و سیاهم چو گور باز *در ذهن برگهای دلم لا ابالی ام پاییز گشته ام و بدم بد چه جور باز....*حالا دلم علیه خودت کو دتاست باز ....!وقتش رسید است بسوز از غرور باز *این بغضهای کهنه ...